تبلیغات
صدای ملکوت - نقش انقلاب اسلامی در بیداری اسلامی چیست؟
نقش انقلاب اسلامی در بیداری اسلامی چیست؟
آثارانقلاب اسلامی ایران بر منطقه ونظام بین الملل
پیروزی انقلاب اسلامی سبب شد كه هم در ساختار و هم در كاركرد نظام بین‌الملل، تغییر و تحولات اساسی رخ دهد. در ساختار نظام بین‌الملل با توجه به حاكم بودن نظام دوقطبی در آن زمان، ایجاد جبهه‌ای جدید كه متكی به غرب و شرق نبود، سبب خیزش دوباره جنبش عدم تعهد و ملتهای مستقل شد، تا جایی كه آنها توانستند در عرصه روابط بین‌الملل نقش‌آفرین شوند. در این میان كشورهای اسلامی نیز با اتكای به هویت تمدنی خود، توانستند تاثیر قابل توجهی بر تحولات بین‌الملل بگذارند. به علاوه، انقلاب اسلامی توانست بازیگران نوینی را در نظام بین‌الملل به منصه ظهور برساند كه از جمله آنها جنبشهای آزادی‏بخش و ملتها هستند كه به‌عنوان نقش‌آفرینان جدید، دیدگاه‏های آنها می‌تواند بر دولت‌ها و روابط بین‌الملل تاثیرگذار باشد. همچنین اخیرا، نقش انقلاب اسلامی با توجه به نوع تعامل میان ملتها، در عرصه روابط بین‌الملل آشكار شده است. به اختصار تاكید بر قدرتی به‌نام «قدرت نرم‌افزاری» كه برگرفته از اندیشه، فرهنگ و تفكر است، این انقلاب را در اعمال تاثیرات ساختاری بر نظام بین‌الملل توانا كرد، تا جایی كه توانست نظامی فارغ از سلطه قدرت‌های استكباری ایجاد كند. علاوه بر آن از جنبه كاركردی، انقلاب اسلامی سبب شد كه دو قدرت رقیب شرق و غرب برای مقابله با این جریان جدید و مستقل، با یكدیگر همكاری كنند. بنابراین برای مقابله با ملت‌های آزادیخواه، رویكرد همكاری‌جویانه بین شرق و غرب حاكم شد. انقلاب اسلامی توانست با به چالش كشیدن نظم بین‌الملل و قواعد حاكم بر آن، نشان دهد كه امپریالیسم و سوسیال‌امپریالیسم هر دو در جهت تسلط بر ملت‌های جهان سوم عمل می‌كنند و ماهیت هردوی آنها سلطه‌جویانه و مادیگرایانه است. درنتیجه انقلاب اسلامی در شیوه تعامل میان جهان مستقل و جهان سلطه‌جو تحولی عظیم ایجاد كرد و مرز جدیدی كه به قول امام(ره) مرز بین مستضعفان و مستكبران بود، ترسیم كرد. در عرصه منطقه‌‌ای، انقلاب اسلامی سبب جوشش جنبشهای اسلامی و آزادیبخش شد. كه بعضی از این جنبشها جنبه رادیكال پیدا كردند و درصدد واژگونی نظام‌های حاكم برآمدند، بعضی جنبه اصلاح‌طلبانه و میانه‌رو پیدا كردند تا با اقدامات اندیشه‌ای در ذهنیت مردم تحول ایجاد كنند، بعضی دیگر نیز جنبش‌هایی بودند كه به طور كامل برگرفته از انقلاب اسلامی بودند؛ مانند جنبش حزب‌الله كه ساختار كلی نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه را در درون ایدئولوژی مبارزاتی خود وارد كرد. وجه مشترك تمام این جنشبها، الهام گرفتن از فلسفه مبارزاتی انقلاب اسلامی برای پیروزی بود كه طی آن مردم با دستهای خالی، با مشتهای گره‏كرده و با فریاد الله اكبر به پیروزی رسیدند. نهضتهای یادشده تا حدود زیادی توانستند در این رهگذر توفیقاتی را به دست آورند. یكی از برجسته‏ترین عملكردهای انقلاب اسلامی، مبارزه با مظهر استكبار؛ یعنی صهیونیسم است. صهیونیسم جنبه توسعه‌طلبی و برتری‌طلبی نژادی مورد نفرت و مخالفت كشورهای منطقه قرار گرفته بود، لیكن پیش از انقلاب اسلامی ایران، بیشتر كشورهای عرب برمبنای ایدئولوژی پان‌عربیستی به مقابله با صهونیسم پرداخته بودند و مساله فلسطین را یك مساله ارضی و سرزمینی قلمداد می‌كردند. انقلاب اسلامی توانست نشان دهد كه مساله فلسطین، مساله‌ای مربوط به كل جهان اسلام است كه بایستی همه ملت‌ها با اتكای به آرمان‌های اسلامی و انقلابی خود و در جهت مقابله با ریشه فساد تلاش كنند. از این رو امام(ره)، مساله را از بعد ملی و ناسیونالیستی عرب خارج كرد و به آن چهره‎یی اسلامی بخشید. در این راستا، ایشان روز قدس را به‌عنوان روزی كه در آن مسلمانان علیه ایادی امپریالیسم در منطقه یعنی صهیونیسم به مخالفت برمی‌خیزند، اعلام كرد. از سوی دیگر، انقلاب اسلامی اسلام را به عنوان دینی جامع و متناسب با شرایط روز و دارای ایدئولوژی سیاسی عرضه كرد و به صدور معنویت به جهانیان، چهره واقعی اسلام ناب محمدی(ص) را ارایه كرد. به علاوه با ارایه الگوی عملی و نظری از جمهوری اسلامی و نیز ترغیب مسلمانان به همگرایی و وحدت اسلامی، توانست هویت سیاسی و دینی جدیدی بر اساس ارزشهای دینی به مسلمانان ببخشد و با زنده نگه‏ داشتن حضور مردم در عرصه‏های مختلف انقلاب، زمینه مشاركت و حق تعیین سرنوشت مردم را فراهم كند. همچنین انقلاب اسلامی با اهتمام به استقلال سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی و بیداری جهان اسلام، پیام خویش را مبنی بر ساختن دنیایی امن توام با صفا و صمیمیت برای انسانها ارایه و زمینه‏ای را فراهم كرد كه انسانها بتوانند با بهره‏مندی از معنویت، استقلال و آزادی، توجه به خدا، بر اساس تعالیم مبتنی بر فطرت پاك بشری دنیایی پر از صلح، عدالت و معنویت را رقم زنند. در واقع انقلاب اسلامی نظریه‌های انقلاب را متحول كرد. تا پیش از انقلاب اسلامی نظریه‌های انقلاب برای سرنگونی نظام حكومتی بیشتر بر روش‌های خشونت‌آمیز تاكید می‌كرد، درحالی‏كه انقلاب اسلامی، انقلابی متكی بر وحدت و حضور ملت بود. از طرف دیگر بیشتر انقلاب‌ها در آن زمان یا ناسیونالیستی بودند و یا سوسیالیستی؛ یعنی یا بیشتر براساس استقلا‌ل‌طلبی و استعمارزدایی بودند و یا براساس عدالت‌جویی مبتنی بر مكتب ماركسیسم. انقلاب اسلامی كه بر بعد فرهنگی تاكید می‏كرد، وجهه جدیدی را در میان انقلاب‌ها رقم زد و این فرهنگ در تعامل با تمدن غنی اسلامی بود. وجود چنین هویت تمدنی، سبب شد كه یك جنبش بازگشت به خویشتن در میان ملت‌های مسلمان پدید آید كه از این لحاظ در نوع خود بی‌نظیر بود؛ زیرا‌ برای مقابله با ایدئولوژی‌های وارداتی و یا سلطه‌جویانه احیا و بازسازی اندیشه و تمدن اسلامی را مد نظر قرار گرفت بنابراین از این لحاظ كه یك نگاه فرهنگی به قدرت نرم‌افزاری انقلاب اسلامی شد، در نظریه‌‌های بین‌المللی تحول عظیمی صورت گرفت. از طرف دیگر انقلاب اسلامی از آن لحاظ كه انقلابی مابین مرحله مدرنیته و فرامدرنیته بود، توانست به‌عنوان الگویی برای تلفیق سنت و مدرنیته و نیز الگوی مقابله با مظاهر مدرنیسم غربی از قبیل: اومانیسم، سكولاریسم و ماتریالیسم قرار گیرد و درنتیجه توانست در عین اخذ جنبه‌های مثبت تمدن غرب، ارزش‌های اسلامی را هم به آن بیافزاید و درنهایت وحدت در ارزش‌های اسلامی و كثرت در تكنولوژی‌ها و شیوه‌های اعمال و اجرای آن ارزش‌ها را به منصه ظهور برساند. تا پیش از انقلاب نظریه‏پردازان بیشتر با نگاه مدرنیته به انقلابها نگاه می‌كردند، یعنی انقلاب در جهت مدرن شدن و نو شدن تلقی می‌شد؛ 
درحالی‎كه انقلاب اسلامی نه‌تنها با مظاهر مدرنیسم غربی به مقابله پرداخت، بلكه جنبش بازگشت به خویشتن را مطرح كرد. البته این بدان معنا نیست كه ما با تكنولوژی‌های ارتباطی و فن‌آوری‌های روز مخالف باشیم. امام(ره) در آن زمان اعلام كرد: ما با سینما مخالف نیستیم، بلكه با فساد و فحشا مخالفیم. بنابراین هدف انقلاب این بود كه ضمن بهره‌گیری از تكنولوژی‌های مدرن روز، در جهت توجه بیشتر به اندیشه و تفكرات بومی تلاش كند. از این رو انقلاب اسلامی تاثیر عمیقی بر نظریه‌‌های غربی گذاشت، كه بعضی از نظریه‌پردازان با بیان انقلابی به‌نام خدا، بر جنبه‌‌های معنویت‌گرایانه و حق‌طلبانه انقلاب اسلامی تاكید كردند. انقلاب اسلامی انقلابی بود كه ریشه در باورها و اعتقاد مردم مسلمان ایران داشت و از این لحاظ، به ایدئولوژی‌سازی و ایدئولوژی‌پردازی در آن نیاز نداشت. انقلاب اسلامی براساس بسترها و بافت‌های بومی شكل گرفته بود و از این رو لازم نبود كه ایدئولوژی نوینی را به مردم تزریق كند. چون مردم با اسلام خو گرفته بودند، با همان باورها و ساختارهای ذهنی به مقابله با رژیمی پرداختند كه درصدد اسلام‌زدایی برآمده بود. ولی درعین حال خصوصیت عمده انقلاب اسلامی این بود كه یك نهضت نرم‌افزاری بود؛ به این معنا كه هم می‌توانست در جهت احیا و بازسازی تفكر دینی عمل كند و هم درجهت ارائه یك شیوه جدیدی برای حكومت و حاكمیت كه از آن به مردم‌سالاری دینی تعبیر می‌شود. توان نظری انقلاب اسلامی در تلفیق سنت و مدرنیته، جمهوریت و اسلامیت، دین و سیاست، پیوند معنویت و حكومت و به‌طور كلی ایجاد یك نظام مردم‌سالار دینی كه بر پایه‏های روشنفكری دینی، جامعه مدنی دینی و خاستگاه‌های نواندیشانه اسلامی استوار بود، حكایت از این دارد كه این انقلاب توانست یك تحول فكری ایجاد كند و این تحول فكری در جهت بازسازی تمدن اسلامی بود. تمدنی كه ریشه در گذشته داشت، ولی امكان پویایی و تعامل فرهنگی را با سایر تمدن‌ها داشت و این بود كه انقلاب اسلامی، واحد تحلیل در روابط بین‌الملل را از دولت و ملت به تمدن ارتقا داد. انقلاب اسلامی از این لحاظ كه پروژه امت‌سازی را كه بر اساس حفظ آرمان‌ها، اهداف و ارزش‌ها استوار است دنبال كرد، در جهت تداوم آرمان‌ها، باورها و ارزش‌ها به طور مسلم گام بر‏می‏دارد به عبارت دیگر، چون انقلاب اسلامی انقلابی آرمانی بود و براساس ایده‌آل‌ها شكل گرفته بود، همچنان این ایده‌آل‌ها را مد نظر قرار می‏دهد. البته این به‌معنای عدم توجه به واقعیت‌ها نیست، بلكه به‌قول ریمون آرون رو به آرمان داشتن و واقعیتها را لحاظ كردن است كه من از آن به آرمان‌گرایی واقع‌بینانه تعبیر می‌كنم؛ یعنی در عین حفظ آرمان‌ها، به واقعیت‌های موجود و عملیاتی كردن آن توجه شود در این زمینه مشكلی كه ما با آن روبه‎رو بودیم این بود كه آرمان‌ها را در عرض واقعیت‌ها قرار داده بودیم،‌ درحالیكه آرمان‌ها در طول واقعیت‌ها هستند و درواقع بایستی برای رسیدن به‌ آنها مرحله‌بندی و استراتژی‌پردازی كرد؛ به عبارت دیگر باید دو استراتژی تدرج، یعنی درجه‌بندی و وسع، یعنی تحقق آرمان‌ها براساس توانایی‌ها و ظرفیت‌ها، مد نظر قرار می‎گرفت. الگوی آرمان‌گرایی واقع‌بینانه به‌معنای پل زدن بین آرمان‌ها و واقعیت‌ها است، بدین‌صورت كه تلاش می‌شود ضمن تطابق شیوه اجرای آرمان‌ها با مقتضیات زمان، در جهت ایده‌پردازی و مفهوم‌سازی هم تلاش شود تا بتوان آرمان‌های انقلاب را به زبان روز به دیگران تبیین و تفهیم كرد. یكی از مشكلات ما در عرصه آرمان‌ها، عدم نظریه‌پردازی و اندیشه‌ورزی برای تبیین آن آرمان‌ها به زبان روز بود و همچنین عدم برنامه‌ریزی برای عملیاتی كردن آن آرمانها. با توجه به این دو امر مهم است كه ایده آرمان‌گرایی واقع‌بینانه، در جهت دوری از تبدیل شدن آرمان‌ها به شعار تلاش می‏كند.
انقلاب اسلامی از آن لحاظ كه توانسته است آرمانهای خود را به جهانیان عرضه كند و سردمدار جنبش نرم‏افزاری و قطب فرهنگی و علمی جهان اسلام شود و نیز به عنوان مركز ثقل جهان اسلام، در گفتمان‏سازی، نظریه‏پردازی وارایه اندیشه انقلابی به صورت جذاب، عملی، كارآمد و منطقی، توفیق نظری داشته است. همچنین توانایی انقلاب در تلفیق دین و سیاست، سنت و مدرنیته، روشنفكری و دیانت، معنویت و مادیت، عدالت و آزادی، استقلال و امنیت قابل توجه است. (امت‌سازی در پروژه انقلاب،گفت و گو با محمدرضا دهشیری،منبع: ماهنامه زمانه شماره 17 بهمن 1382)

در ادامه جهت تبیین ابعاد مختلف نقش انقلاب اسلامی بر بیداری اسلامی ، مقاله ای تحت عنوان « بیداری اسلامی ومعادلات جهانی » ارائه می گردد :
حرکت «بیداری اسلامی» یا خیزش اسلامی پدیده‌ عظیم و فراگیری است که حدود دو قرن از پیدایش آن می‌گذرد. در این دو قرن فراز و نشیب‌های فراوانی فرا روی این حرکت بوده و با ضعف وقوت‌هایی همراه شده است. این حرکت در ابتدا در مناطق جغرافیایی خاص و محدودی ظهور یافت، سپس در طول دهه‌های گذشته دامنه آن گسترش یافت و به تدریج به سراسر دنیای اسلام از شرق آسیا تا جنوب و غرب آفریقا و حتی در بین اقلیت‌های مسلمان در سایر کشورها توسعه یافت.
در آغاز، فعالان آن جمعی از علمای دین، نخبگان و اندیشمندان بودند، اما امروزه توده‌های مسلمان، اعم از عالم و عامی، در سراسر جهان به حرکت در آمده‌اند. با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، جنبش بیداری اسلامی، وارد مرحله‌ای جدید شد و جهش توأم با عمق فکری را در جغرافیای اسلام به ویژه در میان توده‌ها و لایه‌های خفته جوامع اسلامی به وجود آورد. به گونه‌ای که بیداری اسلامی از حالت دفاع انفعالی خارج و در موضع تهاجم فکری و رفتاری قرار گرفت و در اشکال جریان‌ها ونهادهای سیاسی و حتی جنبش‌های مقاومت رخ عیان نمود. بیداری منتج از انرژی آزاد شده از انقلاب اسلامی که برای اولین بار در شکل یک نظام سیاسی ظاهر شد، به زودی به حوزه مدیریت سیاسی و دیپلماتیک وارد شد و سایر نظام‌های سیاسی جهان اسلام را متأثر کرد. در شرایط کنونی حضور قدرتمند حرکت بیداری اسلامی با محوریت نظام جمهوری اسلامی ایران و کارکرد آن در شکل مردم سالاری دینی و تحت مدیریت جنبش‌ها و جریان‌های سیاسی و مقاومت، معادلات قدرت در روابط بین‌الملل را دچار تحول کرده است و در حال سامان دادن معادله جدیدی است که معارض با معادلات تعریف شده از سوی لیبرال دموکراسی به محوریت غرب است.
این وضعیت به وضوح قدرتهای بزرگ و مدعی هژمون جهان را به وحشت انداخته است، به طوری که تمام امکان خود را بسیج کرده‌اند که از تکمیل سیکل معادله جدید قدرت در منطقه با مدیریت «اسلام سیاسی» تحت نفوذ و هدایتگری ایران جلوگیری به عمل آورند، چرا که آنها این بیداری اسلامی را که هم اکنون در چهره جنبش‌های مقاومت در لبنان، فلسطین، عراق با قدرت رخ نموده است، بزرگ‌ترین چالش برای مدیریت سیاسی و دیپلماتیک غرب به محوریت آمریکا و جدی‌ترین تهدید برای مبانی و پایه‌های لیبرال دموکراسی می‌دانند و از این رو آن را بزرگ‌ترین هدف سیاست‌های خصمانه غرب در شرایط فعلی به حساب می‌آورند. بردن مقاومت در قالب تروریسم و تلاش مبرهن غرب برای پیشگیری از مبدل شدن این جریان فکری به نظام سیاسی وظهور آن در قالب یک هژمون منطقه‌ای و هشدار نسبت به هلال شیعه در واقع همان نگرانی آمریکا و متحدان منطقه‌ای آن است که به دلیل احتیاط به جای زنجیر خیزش اسلامی از آن استفاده می‌کنند تا ضمن تقسیم جریان‌های لیدر بیداری اسلامی از مواجه آشکار با بیداری اسلامی در امان بمانند.
ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در سه شنبه 8 بهمن 1392ساعــت09:43 ق.ظ تــوسط عظیم جان آبادی | نظرات ()
طبقه بندی: انقلاب و نرمش قهرمانانه،